وااااای..من دارم آپ می کنمممم...بعد از یه عالمه وقت...چه جالب!
چه عجیب...
اصلا فکر نمی کردم دوباره بیام سراغ وبلاگم..
آخه اصلا حوصلشو نداشتم...ولی بالاخره بعد از مدت های بسیار زیاد اومدم.
چه قدر دلم براتون تنگ شده بود..برای نظرات قشنگتون...
--------------------------------------------------------------------------------------------
راستی یه چیزی.من چند روز پیش کتاب شعر فروغ فرحزاد رو خریدم.عاشق شعراش شدم..خیلی قشنگن.الان می خوام یکیشونو بذارم اینجا..
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پرتپش نشود قلبم
از شعله ی نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خاموشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت و تنهایی
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله ی رمیده خورشید است
بیهوده می دوید به دنبالش
او غنچه ی شکفتثه ی مهتاب است
باید که موج بیفشاند
بر سبزه زار شب زده ی چشمی
کاو را به خوابگاه گنه خواند
بای که عطر بوسه ی خامئشش
با ناله های شوق بیامیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس رسزد
باید شراب بوسه بیاشامد
از ساغر لبان فریبایی
مستانه سرگذارد و آرامد
بر تکیه گاه سینه ی زیبایی
ای آرزوی تشنه به گرد او
بیهوده تار عمر به چه می بندی؟
روزی رسد که خسته و وامانده
بر این تلاش بیهوده میخندی
آتش زنم به خرمن امیدت
با شعله های حسرت و ناکامی
ای قلب فتنه جوی گنه کرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
می بندمت به بند گران غم
به سوی او دگر نکنی پرواز
ای مرغ دل خسته که بینایی
دمساز باش با غم او.دمساز
خیلی قشنگ بود.نه؟
--------------------------------------------------------------------------------------------
خب من دیگه برم.فدای همتون.بای بای عزیزای من.
--------------------------------------------------------------------------------------------
اینم یه عکس ناز:

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:17  توسط نسترن
|

چشمان من به دیده او خیره مانده بود
جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما
آه اتز آن صفای خدایی زبان دل
اشکی از نگاه نخستین گواه ما
ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
آهی کشید از حسرت که این منم
باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود...
(استاد فریدون مشیری)
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 12:13  توسط نسترن
|

باور نكن تنهايي ات را
من در تو پنهانم،تو در من
از من به من نزديكتر تو
از تو به تو نزديكتر من
باور نکن تنهایی ات را
تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچه عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهایی ات را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه،یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه دل
باور نکن تنهایی ات را
من با توام منزل به منزل
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:37  توسط نسترن
|
معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه
معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابراین
مرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه
معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
و بنابراین
زن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگر
زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه
نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
و
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.
بنابرین داریم …
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول 



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:24  توسط نسترن
|
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:23  توسط نسترن
|
دوستای گلم سلام.می خواستم بگم من جدیدا عضو یه وب گروهی به اسم ترنم زیبا شدم.
این آدرسشه:
http://taranomziba.blogfa.com/
حتما سر بزنین خواهشا.
دوستون دارم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:18  توسط نسترن
|
Nicolas cage
Micheal jacson

Brad pitt

Tom hanks

Johny depp
قشنگ بودن؟من که خیلی خوشم اومد.امیدوارم شما هم همین طور.
دوستون دارم.فعلا بای بای.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:46  توسط نسترن
|
بت
خیلی قشنگه.حتما بخونین.(داستانش واقعیه و غم انگیز...)
زن زیبا بود. مرد زیبا بود. این مهم نبود. مهم این بود كه آن دو عاشق هم بودند. چیزی كه این روزگار كم یافت میشود. همسایهها و تمام مردم شهر كه آنها را میشناختند به آنها میگفتند: مرغ عشق. همیشه با هم بودند. با این كه چند سال از ازدواجشان گذشته بود اما گویی چند روزی بیش نبود كه با هم آشنا شده بودند. انگار هرگز ازدواج نكرده بودند. انگار هرگز معمولی نشده بودند. همدیگر را مانند میپرستیدند و گویی تنها آن دو آدم و حوا بودند و زمین جز آن دو، خالی از سكنه بود. جداناشدنی، رویایی، باشكوه. رمانتیك؟ نه، چیزی بالاتر از آن. و زندگی در زیباترین و پاكترین حالت خود ادامه داشت.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:0  توسط نسترن
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .
تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،
قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه،
و مرگ که بدوني برميگردي پيشم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 19:25  توسط نسترن
|
معلم ٬وارد کلاس درس می شود و به دانش آموزان می گوید که می خواهد از آنها امتحان بگیرد. سپس صندلی اش را بلند می کند و روی میزش می گذارد و می رود پای تخته سیاه، روی تابلو چنین می نویسد: "ثابت کنید که اصلا این صندلی وجود ندارد"! دانشجویان، مات و منگ و مبهوت هرچه به مغزشان فشار می آورند و هرچه فرضیه ها و فرمول های فلسفی و ریاضی را زیر و بالا می کنند، نمی توانند از این امتحان سربلند بیرون آیند. تنها یک دانش آموز، با دو کلمه، پاسخ استاد را می دهد. او روی ورقه اش می نویسد: "کدام صندلی......"
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 16:24  توسط نسترن
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 22:9  توسط نسترن
|
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:52  توسط نسترن
|
این پست رو از سهیل دزدیدم....ولی قشنگه!
مهم نیست که قشنگ باشی
قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یک نفر !!! 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 17:54  توسط نسترن
|
1) يک سوسک حمام ميتواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.
2) يک کوروکوديل نميتواند زبانش را بيرون در بياورد.
4) حلزون ميتواند 3 سال بخوابد.
5) به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر ميترسند تا از مرگ!
6) اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچوقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجويي کند.
8) ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا ميخورند.
9) چشمهاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10) بچهها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر ميشوند.
11) کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف ميکند.
12) پروانهها با پاهايشان ميچشند.
13) گربهها ميتوانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زير نور سياه ميدرخشد.
15) تعداد چينيهايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکاييهايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!
16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
17) فيلها تنها حيواناتي هستند که نميتوانند بپرند.
18) هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف ميکنيد.
19) فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.
21) اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتيمتر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.
22) تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.
23) اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد ميشود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کردهايد.
25) در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را ميکندند حتي ابروها و موژهها.
26) کوتاهترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
27) در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.
28) هيچوقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.
29) تعداد انسانهايي که به وسيله خر کشته ميشوند، از انسانهايي که در سانحه هوايي ميميرند بيشتر است.
30) چشمهاي ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچوقت متوقف نميشوند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:7  توسط نسترن
|